حریم عشق
گاهی تمام چیزی که یک نفر می خواهد فقط دستی برای گرفتن دست او و نگاهی برای فهمیدن راز دل اوست
هي فلاني...؟ مي داني؟ مي گويند رسم زندگي چنين است!!!!! مي آيند......... مي مانند........ عادت مي دهند....... و مي روند..... و تو در خود مي ماني....... و تو تنها مي ماني راستي نگفتي؟ رسم تو نيز چنين است؟ مثل همه ي فلاني ها هستی؟؟؟ هی فلانی.....
دوست داشتن امری لحظه ایست اما داشتن دوست امتداد لحظه های دوست داشتن است..... من انتظار ترا زمین سبز محبت بود.... و من قانون جاذبه اش را وقتی فهمیدم که .... سیب سرخ دلم از شاخه افتاد........ 

سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است....
نه بر شانه های رنج
كه با دست های عشق می كشیدم
من انتظار ترا
نه از كاسه مرگ
كه از جام زندگی
جرعه جرعه سر می کشیدم
من انتظار ترا
با تكه ذغالی از شب
بر كاغذ سفید روز نمی كشیدم
من آنرا با خط باریكی از سرمه
بر دیدگان عاشق بیدارم می كشیدم
من انتظار ترا می كشیدم....

| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

ABOUT

